این مقاله را از زاویه اقتصاد و معیشت مینویسم، نه از زاویه سیاست. هدفم قضاوت نیست، طرفداری نیست، نسخه سیاسی هم نیست. فقط میخواهم بفهمیم وقتی کشوری زیر فشار تورم، بیثباتی ارز و فروپاشی امید اقتصادی میافتد، زندگی آدمها چه شکلی میشود، مردم چه راههایی برای دوام آوردن پیدا میکنند و دولت اگر بخواهد واقعاً به مردم کمک کند چه تمهیداتی میتواند بیندیشد.
پیش از شروع دو نکته را میخواهم یادآور شوم. اول اینکه «پسامادورو» هنوز فقط چند روز عمر دارد. دستگیری مادورو در ۵ ژانویه ۲۰۲۶ گزارش شده و تحولات هنوز در مرحله شوک اولیه است. پس هر حرفی درباره آینده، ناگزیر بخشیاش سناریوست نه قطعیت. دوم اینکه ونزوئلا و ایران یکی نیستند. اندازه اقتصاد، ساختار درآمدها، نظام حکمرانی اقتصادی، شبکههای اجتماعی و خانوادگی، حتی فرهنگ مصرف و پسانداز فرق دارد. مقایسه فقط وقتی مفید است که دنبال «الگوهای رفتاری اقتصاد» بگردیم، نه اینکه عیناً نتیجه بگیریم همان مسیر تکرار میشود.
آنچه در این مطلب میخوانید
نقطه شروع بحران، نفت بود اما به نفت ختم نشد: ونزوئلا سالها روی ستونی اصلی ایستاده بود: درآمد نفت. وقتی قیمت نفت افت کرد و درآمد ارزی کم شد، مدل اقتصادی که با یارانه، کنترل قیمت و کنترل ارز کار میکرد شروع کرد به لرزیدن. در روایتهای خبری هم تاکید میشود سقوط قیمت نفت از ۲۰۱۴ به بعد به اقتصاد فشار سنگین آورد و تامین مالی دولت را سخت کرد.
نفت، تحریم، ابرتورم؛ ونزوئلا چگونه ناخواسته کریپتویی شد؟
اما آنچه بحران را عمیقتر کرد فقط کم شدن قیمت نفت نبود. ترکیبی از چند چیز بود: کسری بودجه، تامین کسری با چاپ پول، چندنرخی شدن ارز، کنترلهای گسترده بر قیمتها، افت تولید داخلی و مهمتر از همه فرو ریختن اعتماد عمومی به پول ملی. این ترکیب مانند چرخه عمل میکند: مردم به پول بیاعتماد میشوند، تقاضا برای دلار بالا میرود، ارزش پول ملی میریزد، قیمت کالاهای وارداتی و حتی داخلی بالا میرود و دولت دوباره برای جبران فشارها بیشتر پول چاپ میکند. چرخه دوباره میچرخد، اما هر بار تندتر.
تورم در ونزوئلا و اعدادی که دیگر فقط «عدد» نبودند: برای اینکه بحران ونزوئلا را کامل درک کنیم، چند عدد کلیدی کافی است: تورم سالانه ۲۰۱۶ حدود ۲۵۴.۹٪ گزارش شده است. بعد اوضاع وارد قلمرو «ابرتورم» شد. بانک مرکزی ونزوئلا تورم ۲۰۱۸ را ۱۳۰٬۰۶۰٪ و تورم ۲۰۱۹ را ۹٬۵۸۵.۵٪ اعلام کرده است.
این اعداد در زندگی واقعی یعنی چه؟ یعنی حقوقی که اول ماه میگیری، وسط ماه دیگر شبیه پول توجیبی میشود. یعنی مغازهدار قیمت را ساعتبهساعت عوض میکند، نه ماهبهماه. یعنی خانوادهها از روی ذوق خرید نمیکنند، از روی ترس خرید میکنند: «الان بخریم که فردا گرانتر است». یعنی پسانداز کردن عملاً تبدیل میشود به شوخی تلخ، مگر اینکه پسانداز شکل دیگری پیدا کند.
سقوط کیک اقتصاد و کوچک شدن زندگی: شاخصی ساده برای دیدن کوچک شدن زندگی، درآمد سرانه است. دادههای سازمان ملل نشان میدهد GDP سرانه ونزوئلا از حدود ۱۲,۹۰۱ دلار در ۲۰۱۲ به حدود ۳,۷۲۲ دلار در ۲۰۲۰ سقوط کرده و در ۲۰۲۳ حدود ۴,۹۲۵ دلار بوده است. (درآمد سرانه یا GDP سرانه یعنی سهم متوسط هر نفر از اندازه اقتصاد کشور).
پشت این اعداد، کارخانهایست که خوابیده، شغلیست که از بین رفته، سرمایهگذاری است که نیامده، خدمات عمومی است که فرسوده شده. و در نهایت یعنی فشار مستقیم روی سفره مردم.
تصور کنید اقتصاد کشور، کیکی بزرگ است. GDP یعنی اندازه کل کیک در یک سال! GDP سرانه یعنی اگر این کیک را بین همه مردم «به طور متوسط» تقسیم کنیم، سهم هر نفر چقدر میشود. پس GDP سرانه فقط میانگین را نشان میدهد، نه حقوق واقعی هر نفر را! طبق دادههای بانک جهانی، GDP سرانه ایران در ۲۰۲۴ حدود ۵٬۱۹۰ دلار (به قیمت و نرخ همان سال) ثبت شده. این عدد دو تا نکته خیلی مهم دارد:
تصویری خیلی ساده رسم میکنم: اگر حقوق شما ۳۰٪ زیاد شود ولی هزینههای ضروری ۴۰٪ بالا برود، GDP سرانه ممکن است تغییر عجیبی نکند، ام

